کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با تبیین برنامه‌های همایش و دعوت به اخلاص و امید به آینده آغاز می‌شود. با استناد به کلام امام علی (ع) و رسول اکرم (ص)، بر اهمیت ایمان به خداوند و قدرت الهی در برابر تمامی قدرت‌های مادی تأکید می‌شود. سپس، به مفهوم تشیع به عنوان ایدئولوژی پیشتاز و نه یک مقوله نژادی پرداخته و نقش اجتهاد و جهاد در تاریخ شیعه تبیین می‌گردد. در ادامه، به انحراف اسلام از مسیر اصلی پس از رحلت پیامبر (ص) و تبدیل آن به ابزاری برای کسب قدرت و همچنین سوءاستفاده استعمار از منابع و فرهنگ ملت‌های مسلمان اشاره می‌شود. سخنرانی به بررسی تاریخ مقاومت مردم منطقه در برابر ظلم و محرومیت می‌پردازد و مراحل شکل‌گیری جنبش محرومان را از گلایه و افسوس تا اعتراض و اعتصاب تشریح می‌کند. به سوءاستفاده احزاب سیاسی از احساسات محرومان و انحراف آنان از اهداف اصلی اشاره شده و تجربه جنبش در مواجهه با این چالش‌ها بیان می‌شود. در بخش پایانی، ایدئولوژی جنبش امل بر پایه ایمان به خداوند و اسلام قرآنی تبیین شده و تفاوت آن با مفاهیم نژادی و سازمانی اسلام مورد تأکید قرار می‌گیرد. همچنین، دیدگاه اسلام درباره مالکیت به عنوان امانت و مسئولیت تشریح شده و بر لزوم تربیت انسان‌ها و اعضای جنبش برای تحقق اهداف تأکید می‌شود. سخنرانی با هشدار درباره خطرات غرور و خودپسندی در مسیر مبارزه و تأکید بر حرکت مستمر در راه خدا به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش

برنامه‌های همایش را با سخنرانی افتتاحیه خطاب به برادران حاضر در جلسه آغاز می‌کنیم. پس از آن، جلسه به مدت ده دقیقه تعطیل خواهد شد تا با برادرانی که میهمان هستند و دوستانی که در این مراسم حضور یافته‌اند و دیگر دوستان وداع و از آنان دعوت کنیم که در ساعت دوازده روز یکشنبه برای شرکت در مراسم اختتامیه حاضر شوند. پس از آن، فقط برادران دعوت شده به همایش برای بررسی قانونی و تشکیلاتی در جلسه باقی خواهند ماند و پس از بازگشت به سالن، برنامه‌های همایش آغاز خواهد شد. اما آنچه می‌خواهیم به دوستان و برادران تقدیم کنم، سخنان و عباراتی مخلصانه و متواضعانه و واقع‌گرایانه و حقیقی است و همچون دل‌های همه عزیزانِ حاضر در جلسه، از اخلاص آکنده است. همچنان که خود شاهد هستید، این همایش در کمال اخلاص و صفا و سادگی برپا شده است. در دیدگان حاضران بارقه امید به آینده‌ای آباد را می‌نگریم و بر جبین آنان کلام مولا علی (ع) را می‌خوانیم که فرمود: «لا تَستَوحِشَوا فِی طَریق الهُدی لِقِلَّهِ اَهلِهِ» (در مسیر هدایت از کمی اهل آن پریشان نشوید.) در این نشست برآنیم که به سوی میهن و امت خویش، بلکه به سوی تمامی جهان رو کنیم و ضعف و تشویش به خود راه ندهیم؛ چرا، که در ابتدای منشور خویش، پایبندی خود به ایمان به خداوند، آفریدگار جهان و خالق عقل و قلب هستی را اعلام کرده‌ایم. ما با ابدیت پیوند یافته‌ایم و ابدیت از همه مردمان و از تمامی اندیشه‌ها و اموال و سلاح‌ها تواناتر است؛ از اینرو، در چنین لحظه‌ای، در افق پیش روی خود، ساختن آینده را می‌نگریم، آن هم نه فقط برای محرومان که می‌خواهیم نماینده راستین آنان باشیم، بلکه ایجاد جامعه‌ای بهتر برای تمامی جهانیان را چشم داریم. بدین‌سان، همچون رسول خدا (ص) با تواضع و فروتنی آغاز می‌کنیم، همانند روزی که آن حضرت در کار حفر خندق به دور مدینه شرکت داشت و چون از ضربه تیشه بر سنگ خارا جرقه‌ای برجهید، فرمود: «کاخ‌های کسری و قیصر را می‌بینم» و منافقان و ساده‌لوحان و کندذهنان با دیده شگفتی و تمسخر به آن سخن نگریستند و گفتند: «کسی را که در خانه و دیار خود هم امنیت ندارد و از ترس دشمن خندق حفر می‌کند و از بی‌غذایی سنگ بر شکم خود بسته است، بنگرید که چگونه به کاخ‌های کسری و قیصر چشم دارد.» بی‌گمان فرموده رسول خدا (ص) در آن روز در منطق آنان موجب شگفتی و تعجب بود و همین‌ها موجب شد که ایشان را به جنون متهم کنند، و آیه کریمه قرآن در پاسخ به آنان می‌فرماید: «قُل إِنَّما أعِظْکُم بِواحِدَةٍ أن تَقومُوا لِلهِ مَثنَیَ وَ فَرادَیَ ثَمَّ تَتَفَکَرُوا مَا بِصَاحِبِکُم مِن جنّةٍ» [۱]. آری، یک قیام برای خداوند، و آنگاه خواهید دید که آن قیام چه تأثیری دارد و جهان چگونه با آن قیام متحول می‌شود و خواهید دید که همه سلاح‌ها و اموال و سازمان‌ها و همه دولت‌ها و اندیشه‌ها در پیشگاه خداوند ببرهایی کاغذی بیش نیستند. در برابر اراده الهی همه چیز فرو می‌افتد. هیبت آمریکا، وسعت اتحاد شوروی، عظمت بازار مشترک اروپایی، ثروت اعراب و تکنولوژی اسرائیل. همه انواع طغیان و فساد در برابر اراده حق الهی فرو می‌پاشد. در جهان جز یک حقیقت واحد وجود ندارد و هرکس به آن حقیقتِ متکامل جهانی چنگ زد، پیروز است. ما همایش خود را با این تواضع و با این سربلندی آغاز می‌کنیم و امیدواریم که نشست‌های ما تکرار شود. گام‌های بلند و بزرگی در راه رسیدن به این هدف بزرگ برداشته‌ایم؛ هدفی که از انسان آغاز و به تمام هستی منتهی می‌شود، که ما از خداییم و به سوی او باز می‌گردیم، و چنان که رسول خدا (ص) می‌فرماید: «وَ لَو اَن عَبَداً مُؤْمِناً قامَت قِیامَتُهُ وَ بِیَدِهِ غَرسَهُ لَغَرَسَها قَبلَ اَن یَموتَ»: «اگر بنده مؤمنی را مرگ فرا رسد و نهالی در دست داشته باشد، پیش از مردن، آن نهال را در زمین می‌کارد.» بر این اساس، رفتار ما حرکتی مستمر و تلاشی همیشگی و امیدی بی‌پایان و اراده‌ای برخاسته از اراده خداوندِ شکست‌ناپذیر است و اندیشه‌ای است که از عقل و اندیشه هستی سرچشمه می‌گیرد و به خواست خدا این راه را ادامه خواهیم داد. هدف این همایش آن است که مرحله‌ای را که گذشت و مرحله‌ای را که در پیش داریم، ارزیابی کنیم و برای ورود به ژرفای بحث لازم است اندکی به تاریخ گذشته دور و نزدیک بازگردیم. ما مسلمان و شیعه هستیم و تشیع از نگاه ما نه یک مذهب در میان مذاهب اسلامی، بلکه ایدئولوژی مسلمان پیشتاز است. تشیع هیچگاه مانند اسلام مقوله‌ای نژادی نیست [۲] که افراد را طبقه‌بندی کند و آنها را از دیگر انسان‌ها جدا سازد، بلکه تشیع اندیشه‌ای است که انسان به آن معتقد می‌شود و به آن عمل می‌کند و از آغاز اسلام، امامان ما و نیاکان و اهالی سرزمین ما بر مبنای چنین برداشتی از اسلام رفتار می‌کردند، مسئولیت خود را بر دوش می‌کشیدند و برای امت اسلام از منافع خود چشم‌پوشی می‌کردند. آنان خود را جزیی از این امت می‌دانستند و برای مبارزه و برای بر دوش کشیدن بار مسئولیت از یکدیگر پیشی می‌گرفتند، اما غنیمت‌ها و دستاوردها از آنِ همه بود و آنان به سهم یک نفر بسنده می‌کردند، و همچون شمعی بودند که می‌سوزد و آب می‌شود تا راه دیگران را روشن کند. امامان ما در چنین راهی قدم برمی‌داشتند، اما پس از آن، تشیع به مقوله‌ای نژادی تبدیل شد و هرکس از والدین شیعه مذهب یا در جامعه شیعی زاده می‌شد، شیعه نام گرفت. امام صادق (ع) این امر را نفی می‌کند و تشیع را ویژگی و صفت می‌داند، نه نژاد و طبقه برای انسان. برداشت ما از تشیع این گونه است. امامان و نیاکان و پدران ما خویشتن را از یاد برده و خود را وقف خدمت به امت کرده بودند، پیکار کردند و اجتهاد کردند، و افتخار ما این است که باب اجتهاد به روی ما بسته نبوده است. اجتهاد، تلاشی است برای تطبیق احکام کلی شرع با وضعیتِ فعلی زندگی؛ استنباط احکام برای موضوع و برای اجرا و از اینرو، همه وقایع را با دیده اجتهادی و پویا و واقع‌گرایانه می‌نگریستند، نه با نگرش جامد و متحجرانه. اجتهاد، عبارت بود از نگاه آنان به حقیقت؛ و جهاد، که سند اسلام و حقیقت است، انگیزه آنان برای حرکت و تلاش بود؛ و آنان به شهادت رسیدند و کشته شدند. تاریخ ما آکنده از شهادت و ایثار است، و مصیبت به بخشی از حیات روزمره ما تبدیل شده است. بدین‌ترتیب، به مرور زمان، خاطرات و یادگارها نیز به یکی از عاداتِ معمول تبدیل شد و گریه بر حسین (ع) و شهدا به خودی خود موضوعیت یافت. گرد هم جمع می‌شوند و گریه سر می‌دهند. برای چه می‌گریند؟ اگر گریه فقط برای گریه باشد، این مسئله به نوعی توقف اندیشه حسینی است. گریه، برای تجدید خاطره مصیبت و عامل حرکت در راه آن است. تشیع و همچنین اسلام، نیز اسلامی راستین بود؛ تسلیم شدن در برابر خداوندگار جهانیان، نه تسلیم شدن در برابر مردمان یا هوای نفس و یا رهبران و روحانیون، و نه تسلیم شدن در برابر مساجد، فقط تسلیم شدن در برابر خداوند. اسلام ما اسلامی انسانی و در خدمت همگان است، نه یک مفهوم تبعیض‌آمیز و نژادی. اما مصیبت ما و رنج‌های ما از آنجا ناشی شد که پس از رحلت پیامبر (ص)، اسلام در صراط مستقیم باقی نماند؛ تقسیم و تجزیه شد و در خدمت اشخاص و افراد قرار گرفت. اسلام نردبان و سکوی پرتاب برای رسیدن به حکومت شد. از اسلام سوءاستفاده شد. البته، با وجود همه تلاش‌هایی که برای خدشه‌دار کردن چهره اسلام صورت گرفت، اصل اسلام از ادامه راه باز نماند و همچون شعله و گوهری درخشان باقی ماند. به ویژه، با وجود قرآن کریم در منابع دین، اصل اسلام باقی ماند. مصیبت ما آن است که اکثریت امت اسلام سقوط کردند و از ادامه راه بازماندند و مردد شدند و به عقب بازگشتند. طمع‌ورزی بر آنان سیطره یافت و استعمار چیره شد و توانست امکانات و منابع کشورها را چپاول کند. سرزمین و اموال و میراث ما را غصب کردند و سرانجام، فرهنگ ما را به استعمار کشیدند. ما را از تاریخ خود جدا کردند و توانستند بر اندیشه‌ها و دل‌های ما مسلط شوند. ولی با همه این احوال، اسلام باقی ماند و میراث ماندگار شد و اکنون ما فراخوانده شده‌ایم که آن را برگیریم و بدان تمسک جوییم. در گذشته، خطرها و تهدیدها بر دو نوع بود: نخست، خطرهای کشنده و تهدیدکننده جان و مال؛ و دیگری، خطرها و تهدیدهای اغواکننده‌ای همچون راحت‌طلبی و رفاه‌زدگی و سرگرم شدن به اموری که انسان را از پیکار باز می‌دارد. در تاریخ مکه آورده‌اند که در نیمه دوم قرنِ نخستِ هجری، اهل مکه به عادتِ دوران جاهلیت بازگشتند و خانه‌ها از فساد و انحراف و تباهی آکنده شد. پس، خطر فقط از جانب دشمن نیست. ای برادران! موفقیت و پیروزی و دستیابی به نعمت و مال نیز می‌تواند خطری بزرگ باشد و استقامت و پایداری انسان را در زندگی تهدید کند. از طرفی، بنابر نقل تاریخ، این منطقه، عرصه مقاومت و پیکار بوده، است و چنان که در کتاب استیعاب ذکر شده، منطقه ما را منطقه اشغال و جهاد می‌نامیدند و مسلمانان نخستین برای تبلیغ و دعوت به اسلام به این منطقه می‌آمدند. پدران ما ایمان آوردند و اسلام آوردند و شیعه شدند، وجود و هویت خود را حفظ کردند و آبادی‌های خود را برفراز کوه‌ها بنا کردند و همواره در حال احتیاط و مراقبت و پایداری بودند. هیچ امتی همانند رنج‌ها و مصیبت‌ها و مشکلاتی را به یاد ندارد که اهالی این منطقه با آن مواجه بوده‌اند. اما آنان منحرف نشدند و به خواری و ذلت تن ندادند. هشت قرن از پی هم گذشت و ظلم و رنج و دشواری‌ها پدید آمد و تلاش کردند که در هر بُعد خطرهایی را پدید آورند؛ هم تهدید و هم اغوگری و بهره‌مندی از امکانات، و این خطر همچنان ادامه داشت تا این که دوران استقلال این کشور فرا رسید. پس از استقلال، گرفتار فئودالیسم [سیاسی] شدیم و رهبران سیاسی به سیاست‌هایی وابسته شدند که برای این منطقه در نظر گرفته شده بود. مستضعفان را با استفاده از مال و امکانات، اغوا و مبارزان و مجاهدان را تهدید و تبعید کردند و در ادامه، محرومیت آمد. آمار موجود و واقعیت‌های زندگی در این منطقه و بسیاری از مناطق لبنان گواه روشنی بر وجود محرومیت و تبعیض است و هر عقل سلیمی با این پدیده‌ها مخالفت می‌کند. این محرومیت فقط به یک بُعد محدود نشده، بلکه در تمامی ابعاد، اعم از استخدام و اشتغال و توزیع بودجه و اجرای طرح‌های عمرانی و پراکندگی مؤسساتِ تجاری و ارتباطات خارجی و آزادی بیان و دیگر امور وجود داشته است. طبیعی است که انسان محرومیت را نپذیرد و با آن مخالفت کند. در آن زمان، مخالفت با محرومیت در قالب گلایه و افسوس خوردن تجلی می‌کرد. من خود آن دوره را به یاد دارم. واکنش‌هایی را که هنوز هم در میان افراد ترسو و بزدل ادامه دارد، فراموش نکرده‌ام؛ آنان که در خانه خود می‌نشینند و انتقاد می‌کنند و به محرومیتِ خود افسوس می‌خورند. گلایه و زاری، سلاح افراد بزدل است؛ دور هم جمع می‌شدیم و از وضعیت اشتغال و محرومیت و سیطره مارونی‌ها و فئودال‌ها و سردمداران و پیوند آنان سخن می‌گفتیم: فلانی چنین شد ... در امتحانات شرکت کردیم و ما را مردود کردند ... تقاضای بورس تحصیلی کردیم و فرصت را از ما گرفتند ... خلاصه، در هر فرصتی، دور هم می‌نشستیم و گلایه می‌کردیم و افسوس می‌خوردیم. در انتقاد و افسوس خیره شده بودیم. طبیعی است که گلایه و افسوس هم خود مرحله‌ای از مخالفت است. علاوه بر اعتراض، تلاش‌های مخربی صورت گرفت و گروهی از سیاستمداران و دیگران شعار محرومیت سر دادند و از محرومیتِ خود در رسیدن به شغل و منصب سخن گفتند و همین که شغل یا منصبی به آنان واگذار می‌شد، سکوت می‌کردند. گویی همه محرومان، به همه حق خود رسیده‌اند! آنان که شیعه یا سنی نامیده می‌شدند، وضعیتی متفاوت نداشتند و این مذهب وسیله‌ای برای کسب جاه بود. البته، همه اینطور نبودند، هر قاعده‌ای استثنائاتی دارد. من مدت طولانی شاهد بودم و به یاد دارم که سال ۶۰ [میلادی]، در آغاز صدور قوانین و در آغاز عهد ریاست جمهوری فؤاد شهاب، برخی، شناسنامه‌های خود را تغییر دادند تا حق و حقوق فرقه‌ای محروم را به خود اختصاص دهند. بدین‌ترتیب، ابتدا گلایه و افسوس و سپس، در مرحله دوم هم تلاش‌هایی از طرف رهبرانِ سیاسی فرصت‌طلب و هم تلاش‌هایی از طرف سیاستمداران متعهد صورت گرفت تا نهضت و خیزش محرومان ناکام بماند. مرحله سومی هم وجود داشت که در قالب سوءاستفاده از احساسات محرومان جلوه‌گر شد. بدین‌صورت که رهبران سیاسی، اهدافِ دوردست و تحقق‌ناپذیر را در برابر محرومان قرار می‌دادند و آنان هم به راه می‌افتادند و شعار می‌دادند و به زحمت می‌افتادند و سپس، خسته و ناتوان به خانه بازمی‌گشتند. خواهش می‌کنم توجه کنید. به خاطر دارم که یکی از دوستان روزنامه‌نگار، که امروز در میان ما نیست، به نام رئوف شحوری که اکنون مدیر مسئول مجله کویتی القَبَس است، در یکی از سخنرانی‌های معروف خود چنین گفت (سخن او را با رعایت امانت نقل می‌کنم): «وقتی در روستای دُوَیر ساکن بودیم، هر یک از ما می‌خواست همه دنیا را دگرگون کند. برای ساقط کردن حکومت فاشیستی اسپانیا و اخراج جاسوسان امریکایی و کمونیست‌ها از روزنبرگ تظاهرات می‌کردیم و به یاد دارم که در تظاهراتی با عنوان "دست از سر روزنبرگ بردارید" شرکت کردیم.» (می‌دانید که روزنبرگ کسانی بودند که روش ساخت بمب اتم را سرقت کردند و در اختیار شوروی‌ها قرار دادند) چه بسا، مستحق مرگ و ویرانی بودند یا نبودند، ولی ما را به روزنبرگ چه کار؟ ما محرومانی هستیم که به عمران و آبادانی روستای خود و آب و برق نیاز داریم، و در نگاه وسیع‌تر، به ساختار حکومت و معیشت خویش. اما تنها در اینجاست که از محرومیتِ آکنده از جان ما برای مسائل بین‌المللی سوءاستفاده می‌کردند. راست یا چپ، فرقی ندارد. مهم آن بود که اهدافی را برای ما تداعی می‌کردند که ارتباطی به اهداف و منافع و نیازهای ما نداشت. مدت‌ها گذشت تا این که فهمیدیم داعیه‌داران انقلاب جهانی وقتی به مرحله معینی از موفقیت برسند، محافظه‌کار می‌شوند و چانه‌زنی می‌کنند. به یاد دارم که در دورانِ جوانی ما هم، اتحاد شوروی سمبل آزادی و آزادیخواهی بود و ما مدافع و حامی دژ آزادیخواهی و سوسیالیسم جهانی مسکو بودیم. اما پس از مدتی، مشاهده کردیم که آن دژ خود به سوی دژ استعمار و امپریالیسم دست دراز کرده است. چانه‌زنی‌هایی میان طرفین (آمریکا و شوروی) بر سر حقوق ملت ایران صورت گرفت که سقوط دولت مصدق را در پی داشت. اتحاد شوروی مصدق را تحریم و از تحویل ده تَن طلای ایران، که در نزد اتحاد شوروی بود، خودداری کرد و او بر اثر فشارهای اقتصادی سقوط کرد و اتحاد شوروی در این امر نقش داشت. سپس، نوبت به کودتای زاهدی و شاه رسید و اتحاد شوروی یازده میلیون لیره به جلادانی داد که ۱۶۴ افسر آزاده را کشتند. اتحاد شوروی آن مبلغ را در تأیید اقدام آنان پرداخت کرد. چرا؟ زیرا پیش از هر چیز منافع اتحاد شوروی در گرو آن بود. به چین هم خیلی امید بسته بودیم و آن را دژ آزادیخواهی جهان می‌دانستیم. اما ناگهان دیدیم که دست‌های راست و چپ از فراز ملت‌های کوچک عبور کرد و بهم رسید و با هم پیوند یافت. آنها فقط ما را برای اقدامات تحریک‌آمیز می‌خواهند، برای وقتی که می‌خواهند یکی را بر ضد دیگری تحریک کنند و به منافع خود برسند.» رئوف شَحُوری می‌گفت که: «از روستای خود خارج می‌شدیم و تظاهرات به راه می‌انداختیم تا جهان را اصلاح کنیم و به دنبال این و آن راهپیمایی‌های عجیبی برپا می‌کردیم. از بزرگترها، از آنان که بیش از چهل سال دارند بپرسید که آن تظاهرات بی‌معنایی که در دوران جوانی برپا می‌کردیم، چه معنی داشت؟ در اعتراض به مسائل جهانی که ارتباطی به ما نداشت. این تلاش‌ها هم یک نوع اقدام مخرب بود. البته، نمی‌خواهم بگویم که ما از دنیا جدا هستیم و با آن ارتباط نداریم، برعکس، بخشی از منشورها و قسمتی از برنامه‌های سیاسی ما آن است که با ملت‌های جهان سوم ارتباط برقرار کنیم و به تمام معنا با آنان پیوند و همکاری داشته باشیم. ما بخشی از آنان هستیم و آنان هم جزئی از ما هستند. ما باید بگوییم که در دام تلاش‌های مخرب گرفتار شدیم. کشور ما دچار استعمار بود و روستاهای‌مان محروم بودند. شهرها در زیر یوغ فئودالیسم و نابرابری و ستم قامت خم کرده بود و با این همه، ما برای کشور خود تظاهرات نمی‌کردیم، اما برای روزنبرگ یا چکسلواکی یا آلمان غربی و شرقی و یا فیلیپین و دیگر کشورها تظاهرات به راه می‌انداختیم و این یعنی تلاش نابجا و بی‌ثمر.» بدین‌ترتیب، هم گلایه و شکایت وجود داشت، و هم بهره‌کشی و سوءاستفاده در دو بُعد شخصی و بین‌المللی جلوه‌گر بود. اینها همه تلاش‌های نابجا و انحراف‌آوری بود که خیزش محرومان را از چارچوب و مسیر اصلی خود خارج می‌کرد. خیزش و نهضت صحیح آن است که خود و کشور و میهن و امت و جهان، هر یک را به اندازه حقیقی آن ببینیم و در جای خود قرار دهیم. البته، ما نمی‌توانیم جنگ ویتنام را از یاد ببریم و انقلاب الجزایر یا وقایع امریکای جنوبی را نادیده بگیریم. این غیرممکن است. اما آیا درست است که محرومیت و وضعیت خود را از یاد ببریم؟ دوستان جوان ما به یاد دارند که در آغاز شکل‌گیری جنبش محرومان، در دانشکده علوم سخنرانی داشتیم و جنبش دانشجویی ما در اوج خود بود و راهپیمایی و تجمعات متعدد برگزار می‌شد. در یکی از آن تجمعات حدود سی مورد از خواسته‌های جنبش مطرح شد. در آن فهرست حتی یک مورد از خواسته‌ها هم به مسائل جنوب لبنان مربوط نمی‌شد. این گونه بود که توجه ما را از مسائل و مشکلات خود منحرف می‌کردند و تلاش ما را در خدمت اهداف دور از دسترس بین‌المللی قرار می‌دادند. نتیجه آن راهپیمایی‌ها آن بود که صدای ضعیفی از ما در جهان به گوش می‌رسید تا روزنامه‌های آمریکا و شوروی بگویند که مردم فلان منطقه هم راهپیمایی می‌کنند. خلاصه این که محرومیت وجود دارد و خیزش و اعتراض محرومان امری طبیعی است. اما پس از آن که محرومیت از مرحله طغیان گذشت، به چرخه گلایه و شکایت افتاد، ناله و زاری هم یکی از مراحل به شمار می‌آید، اما عقده‌گشایی خطرناک است. مبادا زاری کنید و دشنام دهید. اگر می‌خواهید مسئله‌ای را حل و فصل کنید، هرگز از آن بدگویی نکنید و به دشمنان دشنام ندهید و امام علی (ع) می‌فرماید: «خوش ندارم که دشنام‌گو باشید» دشنام گفتن عقده‌گشایی است. این که من با فلانی مخالفم، با فلان تفکر و فلان حزب مخالفم، با فلان کار مخالفم ... وقتی بدگویی می‌کنیم و فریاد می‌زنیم، اقدامی صورت نمی‌دهیم. آنان که بر فراز تریبون‌ها فریاد می‌زنند و می‌خواهند حرف را جایگزین عمل کنند، همان‌ها در پی عقده‌گشایی هستند. کسی که کینه‌ای مقدس بر ضد انحراف و تباهی در دل دارد، خاموش است و اگر سخن بگوید، برای فراخوان مردم، برای گردآوردن و آگاه کردن مردم سخن می‌گوید. اما اگر من فقط عقده دلم را خالی کنم، دشنام دهم و نفرین کنم، یعنی آن گونه باشم که نزد ما معمول شده، این نوعی تخلیه است. اگر کسی بخواهد کاری صورت دهد، باید تلاش کند مردم را آگاه کند. آخرین تلاش‌ها در گوشه و کنار صورت گرفت. در صور و بقاع و بیروت و عکار و جبل لبنان و شوف و دیگر مناطق صداهایی به اعتراض بلند شد و برای مطالبه حقوق مشروع و از دست رفته فعالیت‌هایی آغاز شد که در ابتدا، فقط در قالب مطالبه حقوق و بیان خواسته‌ها مطرح می‌شد. آمار و ارقامی هم در روزنامه‌ها و همایش‌ها منتشر می‌شد و من هم در آن همایش‌ها حضور داشتم. در آن همایش، همه تلاش خود را برای رفع تبعیض در عرصه اشتغال و استخدام صرف می‌کردیم؛ این که مثلاً از میان ما هفت مدیرکل انتخاب شده است و باید این تعداد به ۴۴ نفر برسد. بدین‌ترتیب، اشتغال و احراز مناصب‌داری در کانون توجه ما قرار داشت. در هر حال، تبعیض در این زمینه بخشی از محرومیت است. چرا این گونه بود؟ زیرا کسانی که در این مسیر حرکت می‌کردند، کارمندان بودند. تمام این وقایع را جزو زمینه‌ها و مقدمات به شمار می‌آوردیم؛ آغازِ شکل‌گیری جنبش محرومان، که از خداوند می‌خواهم به تلاش‌های شما برکت دهد و این نهضت را جنبش حقیقی محرومان قرار دهد تا در سراسر جهان و در امتداد تاریخ گسترش یابد و رنج‌های ما و رنج فرزندان و امت ما را پایانی باشد. پس از تأسیس «مجلس اعلای شیعیان»، در می ۱۹۷۰ میلادی، حادثه‌ای رخ داد. در آن مرحله، اسرائیل به منطقه بنت‌جُبَیل تجاوز کرد و هزاران نفر از مردم به سوی بیروت حرکت کردند. نمی‌خواهم وارد جزئیات شوم، ولی مایلم زمینه‌ها و مقدماتی را که پیش از شکل‌گیری جنبش محرومان به وقوع پیوست، به ترتیب زمانِ وقوع ذکر کنم. به یاد دارم که در سال ۱۹۷۰ میلادی، یک روز شنبه، تمامی نمایندگان جنوب در پارلمان نزد من بودند و درباره اوضاع و مشکلات کشور بحث می‌کردیم. قرار شد روز سه‌شنبه آن هفته همه نمایندگان جنوب در پارلمان (از فرقه‌های مختلف) در مقر مجلس اعلای شیعیان گردهم آیند و هیئت یاری جنوب را (که رهبران مذهبی ادیان مختلفِ منطقه جنوب در آن عضو بودند و من در آن دوره ریاست آن را برعهده داشتم) دعوت کنیم تا به اتفاق هم در پارلمان حضور یابیم و نمایندگان پارلمان را به یافتن راه‌حلی برای مشکلات جنوب واداریم. ساعت یک و نیم بود که آخرین نماینده پارلمان، آقای ژان عزیز، با من خداحافظی کرد و رفت. پس از رفتن او، به طور غیر منتظره از برج حَمود با من تماس گرفتند و خبر دادند که نخستین گروه از مهاجران بنت‌جَبَیل به برج حَمود رسیده‌اند و برخی از آنان دیگران را به تظاهرات فرا می‌خوانند. خیلی زود به ابعاد ماجرا پی بردم. با خبرگزاری تماس گرفتم و پیام کوتاهی خطاب به مردم صادر کردم: «برادران هموطن! موسی صدر از شما می‌خواهد که در اعتراض به بی‌توجهی‌های دولت به مسائل جنوب، روز سه‌شنبه دست از کار بکشیم و اعتصاب کنیم.» تصورمان آن بود که محرومان هنوز در مرحله گلایه و افسوس به سر می‌برند و هنوز به اهداف بین‌المللی یا شخصی (افراط و تفریط) می‌اندیشند. بعدازظهر شنبه پیام صادر شد و صبح روز یکشنبه که تعطیل آخر هفته بود، خبر اعلام شد. دوشنبه روز کاری بود و سه‌شنبه، مردم در سراسر لبنان دست به اعتصاب زدند. به سرعت تحلیل‌ها و تهمت‌ها و فریادهای گروه‌هایی که متضرر شده بودند، به هوا برخاست و این کاملا طبیعی بود. دوستان ارجمند ما، از جمله فؤاد شهاب که آن موقع دیگر رئیس‌جمهور لبنان نبود، پیغام فرستادند و دوستانه هشدار دادند که چگونه جرأت کرده‌ام مردم را به اعتصاب فراخوانده‌ام؟ گفتند: اگر اعتصاب نکردند چه می‌کنی؟ حتی ناظران و آگاهان سیاسی و فؤاد شهاب که سیستم آماری دقیقی داشت، تصور نمی‌کردند که فراخوان اعتصاب آن گونه با موفقیت همراه شود. اعتصاب و راهپیمایی، نظم و انضباط، و اعلام موضع مردم موجب شد که دیگر بهانه‌ای برای هیچکس باقی نماند. محرومان در صحنه‌ها حاضر بودند و اعتماد و آگاهی آنان به حد کمال رسیده بود. احزاب و اشخاص هم نتوانسته بودند که آنان را منحرف کنند و در دل آنان تردید و آشوب پدید آورند. دیگر جای درنگ نبود. منتظر چه باشیم؟ بدین‌ترتیب، نخستین مرحله تشکیل جنبش محرومان در ماه می سال ۱۹۷۰ میلادی محقق شد. در آن زمان شارل حلّو رئیس‌جمهور بود. مجلس جنوب تأسیس شد و حکومت نیز در شکل‌گیری آن نقش داشت (شما که در گذشته اتهامات بسیاری را شنیده‌اید، اکنون لازم است برخی جزئیات وقایع را هم بشنوید). دولت تا حدودی همکاری کرد و مجلس جنوب تأسیس شد و مقرر شد که توتون به ساکنان روستاهای مرزی داده شود. لایحه اجباری شدن خدمت سربازی به پارلمان تقدیم شد و مبالغی هم برای تقویت روستاهای مرزی و احداث پناهگاه اختصاص یافت و راهکارهای دیگری هم به کار گرفته شد، زیرا ماه پنجم سال بود و زمان تقدیم و تصویب بودجه سپری شده بود. وعده دادند که لایحه تهیه سلاح و اختصاص ۳۰۰ میلیون لیره برای جنوب را به پارلمان ارائه کنند. اعتصاب هم به پایان رسیده بود و جنبش محرومان این حقیقت را جلوه‌گر ساخته بود که زمان به کارگیری روش‌هایی فراتر از حرف و سخن و گلایه و ناله و زاری فرا رسیده است. اینجا بود که متأسفانه هم‌پیمانان ما در احزاب مختلف احساس کردند که عرصه کشور دیگر در انحصار آنان نیست و روحانیون، دیگر به سخنرانی و بیان احکام و تأیید حاکمان یا حضور در مراسم عزاداری اکتفا نمی‌کنند و کسانی هم پیدا شده‌اند که بگویند: «أرَأیتَ الَّذِی یُکَذَبُ بِالدِّین کَذلِکَ الَذِی یَدُعَ الیَتِیمَ وَ لا یَحُضّ عَلَی طَعَامِ المِسکِین» [۳]. آنان این حضور مردم را خطر به شمار آوردند و با کمال تأسف پیش از شکل‌گیری جنبش محرومان حساسیت‌ها درباره آن آغاز شده بود. پیش از آن که در عرصه حاضر شوید، دشمنی‌ها و دشمنانی برای شما ایجاد شده بود. دوره ریاست‌جمهوری به پایان رسید و رئیس‌جمهور جدید انتخاب شد. یک، دو، و سه سال به رئیس‌جمهور جدید فرصت دادیم و در آن مدت فقط به پژوهش و بررسی و ارائه اطلاعات به دولت اکتفا کردیم. ما جز بی‌توجهی و کوتاهی و بی‌تفاوتی هیچ ندیدیم. حتی تلاش کردند که با حمایت از سردمداران و با کمال تأسف، حمایت از احزاب، حرکت ما را به ناکامی و بن‌بست بکشانند. سلیمان فرنجیه (رئیس‌جمهور وقت) در برخی مواقع به چپ‌گرایان افراطی و سردمداران احزاب و سندیکاهای چپ‌گرای افراطی متوسل می‌شد تا خواسته‌های شهروندانِ میانه‌رو را نپذیرد. ما را از برپایی تجمع در هِرمل بازداشتند و این کار در بعلبک نیز صورت گرفت. برادرانی که در تجمع بعلبک و پیش از آن حضور داشتند، حتماً به خاطر دارند که آن تجمع، نقطه عطفی در تاریخ لبنان بود. گزارش‌هایی به نیروهای امنیتی رسیده بود مبنی بر این که حاضران در تجمع بعلبک، پس از راهپیمایی به طرف بیروت حرکت خواهند کرد تا دولت را سرنگون کنند. این خبر را مستقیماً از قول برخی از افراد هم می‌شنیدم که می‌گفتند: «۲۵ هزار فرد مسلح هستیم و مردم هم هستند، پس به طرف بیروت حرکت کنیم.» به هرحال، فضای جامعه آکنده از خشم بود. همکاران و برادران! یکی از عوامل خطرناک که انسان را فریب می‌دهد و منحرف می‌کند، آن است که جمعیت خشمگین باشند و یا در حمایت از گفته‌های سخنران تجمع کف بزنند و از آن استقبال کنند. جوّ حاکم بر بعلبک در آن روز بسیار تیره و تار بود. در اواسط سخنرانی، دیگر نمی‌دانستم به مردم چه بگویم؟ به این مردم محروم که در اربعین حسینی (ع) که با روز تجمع مصادف شده بود، جمع شده بودند و به یاد جهاد و پیکار شهدا بودند. در بین راه که می‌آمدیم، از من می‌پرسیدند: دیگر چه می‌خواهید؟ ۷۵ هزار نفر جمع شده‌اند، ۲۵ هزار قبضه اسلحه داریم، به طرف بیروت حرکت کنید. دیگر منتظر چه هستید؟ آنجا بود که به لطف و عنایت خدا دریافتم که خشم جمعیت و آمادگی کنترل نشده آن جمعیتِ هیجان‌زده ممکن است اقدامات بی‌برنامه و ناخواسته‌ای را در پی داشته باشد و موجب ناکامی ما در رسیدن به اهداف و منافع محرومان باشد. اما چگونه می‌توانستیم مانع آن شویم؟ آنجا بود که سوگند به ذهنم رسید و حتماً آن را به یاد دارید. خدا شاهد است که تا پیش از آن روز، من برای این کار برنامه‌ریزی نکرده بودم و آمادگی نداشتم. صبح روز تجمع بعلبک، من و شیخ محمد یعقوب از شَتُورا به سمت بعلبک در حرکت بودیم و در راه هم این فکر به ذهنمان نرسید. همین امر نشان می‌دهد که خداوند متعال ما را به آن سمت برد. حتی زمانی که با دوستان درباره متن سخنرانی مشورت می‌کردم، کسی فکر نمی‌کرد که مراسم سوگند برگزار شود، اما چنین شد و این بیانگر آن است که خداوند متعال یک بار دیگر ما را در مسیر تلاش و پیکارِ سازمان‌یافته و خستگی‌ناپذیر قرار داد، و این که خداوند از ما فقط سخنرانی مردمی نمی‌خواهد. این گونه بود که مراسم سوگند برگزار شد و چنان که می‌دانید سوگند الزام‌آور است. در تجمع دوم، جمعیت از بعلبک به صور آمدند و گردهمایی باشکوه دیگری برپا شد. اما بی‌توجهی دولت همچنان ادامه داشت. هشدار دادیم که تجمع سوم در بیروت برگزار می‌شود و تحصن می‌کنیم و این کار، سقوط دولت را در پی خواهد داشت. حرف و حدیث‌هایی درباره اختلاف میان شیعیان به گوش می‌رسید و درباره مشکلات تجمع صور از زبان دوستان و شیعیان بسیار می‌شنیدیم. در آن زمان، این موضوع شایع شده بود که در میان شیعیان اختلاف وجود دارد و به همین علت، آنان به حقوق خود نمی‌رسند. در پاسخ به این شایعات و شعارهای نادرست، مجمع عمومی مجلس اعلای شیعیان جلسه برگزار کرد و همه حاضران در حمایت از راهی که در پیش گرفته بودم، بیعت کردند و ادامه مسیر دشوار و سخت را بر عهده من گذاشتند. اکنون، وقت آن است که شما از برخی ناگفته‌ها باخبر شوید، زیرا مَحرم راز هستید. قرار بر این بود که در چهارم شوال و یا روز عید پاک، تجمع بیروت را برگزار کنیم. مقرر شد که چهارم شوال (نخستین روز پس از تعطیلات عید فطر) که زمان مناسبی به نظر می‌رسید، مردم را برای تجمع به بیروت دعوت کنیم و در مسجد العُمَری، نه در مسجد شیعیان، تحصن کنیم، زیرا روند وقایع نشان می‌داد که محرومان همگی عضو یک فرقه هستند، اما شیعیان غیرمحروم با ما همکاری و همراهی نکردند (آنان که به مسائل محرومان توجه ندارند، حتی اگر پدر و مادرشان شیعه باشد و پسر عموی ما و اهل روستای ما هم باشند، ما با آنان کاری نداریم. رابطه‌ای میان خود آنان نمی‌بینم. مسیحیان محروم و اهل سنتِ محروم و همه انسان‌های محروم مورد توجه ما هستند و تلاش برای رفع محرومیت آنان هدف ماست). قرار بود در چهارم شوال تجمع برگزار شود و همه چیز در حال آماده شدن بود، ولی در ماه رمضان و در مراسم افطاری که در عشقوت برپا شد، به ناگاه دریافتیم که تلاش گسترده‌ای برای مسلح کردن مسیحیان و آموزش نظامی به آنان در حال صورت گرفتن است. اتفاق ناگواری در حال وقوع بود و مبارزه منفی به اوج خود رسیده بود و سیل حملاتِ تبلیغاتی از هر سو در جریان بود. بدین‌ترتیب، مشخص بود که اگر ما در مسجد العُمَری تحصن کنیم و صد هزار نفر یا بیشتر از این عده هم به همراه ما در خیابان‌ها تحصن کنند و روند کار دولت مختل شود، بی‌گمان دولت از ما می‌خواهد که تحصن را پایان دهیم و ما هم نخواهیم پذیرفت. در چنین حالتی، دولت ما را سرکوب خواهد کرد. از طرفی، ما مطمئنیم که فرزندان ما در ارتش و نیروهای امنیتی ما را سرکوب نمی‌کنند و در برابر ما نمی‌ایستند و رمز پیروزی انقلاب همین است. در نتیجه، پیش‌بینی می‌کردیم که تحصن ما زندگی روزمره را در بیروت مختل کند و سلیمان فرنجیه (رئیس‌جمهور) هم نمی‌تواند ما را با شمشیر سرکوب کند، زیرا شمشیر در دست ملت است، در دست محرومان، حتی مسیحیانِ مارونی که عضو ارتش هستند، از اهالی عکار و جنوب و مناطق محروم هستند و نمی‌توانند ما را هدف قرار دهند. اینجا بود که دریافتیم باید در تصمیم خود تجدید نظر کنیم، زیرا اگر تحصن می‌کردیم به جای پلیس و ارتش، شهروندان مسلح مسیحی را پیش روی خود می‌دیدیم. گروه‌هایی مانند کتائب و ببرهای آزاد و پاسداران سداروس و این قبیل تشکل‌ها را مقابل خود می‌دیدیم و این آغاز فتنه و نبرد فرقه‌ای بود، پیش از آن که دیگران آغازگر آن باشند. به همین سبب، در موضع خود تجدیدنظر کردیم و با مارونی‌ها و عموم مسیحیانِ فرهیخته تماس‌هایی برقرار کردیم که ثمربخش بود و صدور بیانیه ۱۹۰ نفر از فرهیختگان و تشکیل دبیرخانه اندیشمندانِ خدمتگزارِ محرومان را در پی داشت. اندیشمندان و فرهیختگان بزرگ از فِرَق مختلف در این تشکل حضور یافتند و همکاری آغاز شد. سخنرانی‌هایی نیز در مراکز فرهنگی کسروان و متن شمالی و جبیل و دیگر مناطق برگزار شد تا برای افکار عمومی مسیحیان تبیین شود که جنبش محرومان، نهضت فرقه‌ای نیست و هدف از تأسیس آن، تحقیر مسیحیان یا غصب حقوق آنان نبوده است. پس، برای رسیدن به اهداف بپا خیزید. نبرد داخلی آغاز شد. حتماً از جزییات مربوط به آغازِ نبردِ اخیر اطلاع دارید. نبردی که بیش از چهارده ماه از آن را پشت سر گذاشته‌ایم. در بیانیه‌ای به مناسبت سالگرد وقایع لبنان، جامعیت نگرش و ارزیابی جنبش محرومان از آن وقایع نمایان شد، هرچه بود، جنگ داخلی آغاز شد. افتخار ما به این است که دستمان به خون شهروندان آلوده نشد و ما در به راه افتادن جنگ داخلی دخالت نداشتیم. ما حضور نداشتیم، دیگران بودند، ما همه تلاش خود را به کار بستیم تا این جنگ آغاز نشود، اما بر خلاف خواسته ما جنگ به راه افتاد. این تحلیل‌ها چندین سال بعد بررسی می‌شود و امیدواریم مواضعی که در این سخنرانی اعلام می‌کنیم، درست باشد. جنگ و درگیری در حالی آغاز شد که ما هنوز در آغاز فعالیت خود بودیم. فعالیت ما در قالب اعتصاب و سپس، برگزاری تجمع‌های مسلحانه آغاز شد، اما مشکل محرومیت حل نشد و دریافتیم که راه درازی در پیش داریم و پیمودن راه طولانی نیازمند برنامه‌ریزی و سازماندهی است. سازماندهی جنبش محرومان در ابتدا مخفیانه و بی‌سر و صدا صورت گرفت و در ادامه، بر اثر وقایع مختلف آن را آشکار کردیم. شاخه نظامی جنبش نیز بدون اعلام همگانی و به منظور دفاع و مقاومت از روستاهای جنوب، که در معرض تجاوزات اسرائیل قرار داشتند، آغاز به کار کرد تا این که فاجعه انفجار در عین‌البُنَیَه این فعالیت را نیز آشکار ساخت. بدین ترتیب، خداوند اراده کرده بود که ما را همچون انسانی که شنا کردن بلد نیست، در وسط دریا قرار دهد و سپس، از ما مراقبت کند تا شنا کردن بیاموزیم. من هیچگاه عضو تشکیلات یا حزبی نبودم و حضور در حزب یا تشکلی را تجربه نکرده بودم، اما به ناگاه خود را در کنار شما یافتم. اگر می‌خواهیم اهداف و آرمانی‌های مردم را به پیش ببریم، باید آن را سازماندهی کنیم و این کار به خواست خدا ممکن شد. جنبش محرومان به مثابه تجربه شکل گرفت و در میان همه فِرق مذهبی و همه اقشار، اعضا و هوادارانی داشت. جنبش در قالب تشکلی منظم و در ساختاری هرمی شکل به وجود آمده بود. در ابتدا، در صدد بودیم که جنبش را در دو سطح به پیش ببریم، سطح عام و سطح خاص. اما به سرعت دریافتیم که در چنین حالتی دشواری‌ها و دوگانگی‌ها و تناقض‌هایی پدید خواهد آمد و موجب پراکندگی تلاش‌ها خواهد شد. این بود که از شش ماه پیش یا بیشتر، دو جنبش را یکی کردیم و جنبش محرومان در قالب نهضتی سیاسی- اجتماعی یکپارچه در لبنان آغاز به کار کرد. اساسنامه‌ای برای آن تدوین شد که در قالب منشوری مدون پیش روی شما قرار دارد. در این همایش می‌خواهیم این منشور را بررسی کنیم و درباره جزییات آن بحث و گفت‌وگو کنیم. در مسیر خود با دشواری‌هایی مواجه شدیم، ولی آن دشواری‌ها را تجلی عنایت خداوند می‌دانیم که می‌خواهد ما را در حل مشکلات و برطرف کردن رنج‌های خود کارآزموده کند. به یاد دارید که در سال ۱۹۷۴ یا اواخر ۱۹۷۳ میلادی، پیش از بحرانی شدن اوضاع، جنبش محرومان عرصه سیاسی لبنان را به تسخیر خود درآورده بود و همایش‌ها و سخنرانی‌هایی که جنبش برگزار می‌کرد، در صدر اخبار کشور قرار داشت؛ و به خاطر دارید که حکومت نیز از جنبش کینه به دل داشت. هر چند تا مدتی مجبور بود حفظ ظاهر کند و حتی رئیس جمهور هم در مجلس اعلا حاضر شد که به نوبه خود نوعی تسلیم و پذیرش ظاهری به شمار می‌آمد. در عین حال، این جنبش بیش از هر حزب یا گروه دیگری در معرض کینه‌توزی و دشمنی قرار داشت. چنان که گفتم مسئولان دولتی با تندروترین گروه‌های چپ‌گرا و یا هر گروه و دسته‌ای همکاری می‌کردند و هم‌پیمان می‌شدند تا از همکاری با ما بگریزند. اما زمانی که اوضاع بحرانی شد و خود را با حقایق تلخ مواجه دیدیم، مشکلی پیش روی ما قرار داشت: مردم دردمند بودند و در عین حال، تشدید این تلاش‌ها اوضاع را بحرانی‌تر می‌کرد و درگیری‌ها به سوی جنگ فرقه‌ای سوق داده می‌شد. در فضای خشونت، انسان ناخودآگاه به سوی تندروی گرایش پیدا می‌کند و سخنان تندروها یکه‌تاز میدان می‌شود. ما برای سیاست، فعالیت سیاسی نمی‌کنیم، ما هدف معینی داریم که عبارت است از رفع محرومیت. برای از بین بردن محرومیت باید وطن باقی بماند، و برای از بین رفتن محرومیت باید از برخورد و درگیری ممانعت شود. توطئه‌ای به منظور تجزیه کشور و محدود کردن مقاومت و در خطر قرار دادن جنوب در دست اجرا بود. حمله به مناطق شرقی و محاصره غذایی اردوگاه تل‌زعتر و اطلاعاتی که به دست آوردیم، همه حاکی از آن بود که مراحل اجرایی توطئه آغاز شده است. این بود که دفاع و مقابله با توطئه را شروع کردیم؛ اما پیش از آن، اتفاق شگفت‌آوری رخ داد و احزاب سکولار و ملحد که گرایش‌های فرقه‌ای هم نداشتند و سران آنان هم افرادی غیرمتعهد و بی‌اعتقاد به دین و مذهب ما بودند، به احساسات فرقه‌ای و مذهبی دامن می‌زدند. هنگامی که من با هدف خاموش کردن شعله جنگ و همچنین کاستن فشارها از شُیّاح، در مسجد تحصن و اعتصاب غذا کردم، احزاب، از جمله احزاب کمونیست، در منطقه بقاع مردم را به انتقام‌جویی تشویق می‌کردند و می‌گفتند: «امام، تحصن و اعتصاب غذا کرده است و در آستانه مرگ قرار دارد. برخیزید و از مسیحیان بقاع و دیرالاحمر انتقام بگیرید.» حتماً می‌دانید که ما در بقاع یاران و دوستانی داریم و می‌توانستیم شاخه‌ها و شعبات جنبش محرومان را در خود بقاع افتتاح کنیم. با تشدید اختلافات فرقه‌ای و مذهبی که برخی احزاب آن را دامن می‌زدند، اوضاع به سوی بحران و جنگ پیش رفت. شاید هم آنان چاره‌ای جز دامن زدن به اختلافات دینی نداشتند، زیرا کسی را نداشتند که بجنگد. در واقع، ایدئولوژی‌ها و باورهای حزبی نمی‌تواند اعضای عادی حزب را به جنگ و نبرد وارد کند و فقط اعضای قدیمی و باسابقه احزاب ممکن است تحت تأثیر گرایش حزبی وارد جنگ شوند. ما شاهد بودیم که اغلب کشته‌شدگان، با توجه به کارت عضویت حزبی خود، در سال ۱۹۷۵ یا اواخر ۱۹۷۴ میلادی به عضویت حزب درآمده بودند. به عبارت دیگر، به سبب سلاح، عضو حزب شده بودند. یک قبضه سلاح دریافت کرده و به عضویت یک حزب معین درآمده بودند. معمولاً، چنین افرادی نمی‌جنگند و کشته نمی‌شوند، ولی شاهد بودیم که آنان جنگیدند و کشته شدند، زیرا حزب متبوع آنان بر طبل فرقه‌گرایی می‌کوبید و به احساسات مذهبی مردم دامن می‌زد و می‌گفتند که اسلام در خطر است، ولی این گونه بود که جنگ آغاز شد. ما تجزیه و تحلیل‌های خود را درباره جنگ در بیانیه‌ها و نشست‌های مختلف و جلساتی که با هم داشتیم، بیان کرده‌ایم و نیازی به بازگو کردن و تکرار آنها نمی‌بینیم، فقط خاطرنشان می‌کنم که مشکلات ما در سال گذشته، در درجه اول، مشکلات اجتماعی بود، زیرا شعارها و رویکردهای ما میانه‌رو و واقع‌گرا بود. ممکن است تندروی‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی وجود داشته باشد، اما وقتی قرار است که انسان در معرض خطر مرگ قرار گیرد، مسئولیت الهی ایجاب می‌کند که از خود بپرسیم: چگونه می‌توان مردم را به سبب اهداف سیاسی به سوی مرگ روانه کرد؟ از اینرو، گفتیم انسان در هر راهی نمی‌تواند کشته شود، و اهدافی را که باید برای آن بجنگیم، مشخص کردیم. لزوم دفاع انسان از جان خویش بدیهی است و نیازی به تأکید ندارد. از طرفی، با گزافه‌گویی‌های سیاسی روبرو شدیم و در نتیجه، دچار تفرقه شدیم و در معرض تروریسم رسانه‌ای قرار گرفتیم، زیرا برخی روزنامه‌های کشور به سبب عوامل مالی یا سیاسی به جناح‌هایی وابسته بودند که برای تشدید درگیری‌ها تلاش می‌کردند. از اینرو، ما با تروریسم فکری و تبلیغاتی مواجه بودیم و از کمبود سلاح هم رنج می‌بردیم. برادران! امکانات ما محدود است. ما تهیدست و محروم هستیم و به هیچ کشوری در دنیا وابسته نیستیم. کمک‌های مقاومت فلسطین و دولت سوریه در خصوص آموزش نظامی و تأمین اسلحه بسیار محدود است، زیرا ما تابع و پیرو کسی نیستیم، ما با مقاومت فلسطین هم‌پیمان هستیم و حاضریم در راه آن کشته شویم، ولی پیرو آن نیستیم. ما باور داریم که سوریه، ملی‌گرا و امتداد اراده ملی لبنانیان است و وجود سوریه برای ادامه حیاتِ مقاومت فلسطین و تحکیم صفوف ملی لبنان ضروری است، ولی تابع و پیرو آن نیستیم. به همین سبب، یا شاید به سبب نوپا بو

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: جنبش امل, مردم لبنان
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)